مقدمه

وقف از جمله موضوعاتي است که به رغم ظرفيت وسيع آن در شمول مباحث کاربردي اقتصادي، علمي، پژوهشي و اجتماعي، کمتر مورد تحقيق پژوهشگران قرار گرفته است و جز اندکي در بعد فقهي، در ديگر ابعاد آن، تحقيقات جامع علمي صورت نگرفته است. شکوفايي تمدن عظيم اسلامي در گذشته موهون تلاش هايي بوده است که وقوع دوباره آن امري ممکن است. آنچه تمدن اسلامي را از تمدنهاي ديگر تاريخ ممتاز مي سازد، تحول و توسعه اي همه جانبه در ارکان اجتماعات بشري است بي آنکه دين و دينداري به عنوان مقوله اي در تزاحم با آن باشد. نه تنها دين در تمدن اسلامي هيچ تزاحمي با توسعه و تعالي دانش و هنر و تفکر نداشته است بل ميناي تمامي حرکت هاي فکري و علمي و توسعه عدالت و رفاه، بوده است.

ما در مقطعي از تاريخ خود به سر مي بريم که بازنگري و بازاموزي از ميراث گذشته خود را بيش از هر زمان ديگر لازم داريم. موضوع توسعه در جوامع اسلامي اگر بر اساس الگوهايي باشد که صرفاً بر اساس تقليد و نمونه برداري از جوامع غير اسلامي اتخاذ شده است، هرگز به سرانجامي خوش نائل نخواهد آمد. تاريخ يک صد و اندي سال گذشته نشان مي دهد که ما در اتخاذ روش ها براي جبران عقب ماندگي خود دچار اشتباه بوده ايم. اين طرح هاي اتخاذ شده در برنامه هاي توسعه کشورهاي اسلامي چه نتايجي را در بر داشته است؟ آيا در فرهنگ و ميراث اسلامي ما الگوهاي مناسبي جهت ارائه وجود دارد؟ پاسخ اين پرسش هر چه باشد، چه مثبت، چه منفي، بدون کنکاش و تحقيق هيچ فايدتي را در بر نخواهد داشت.

برنامه ريزان و طراحان توسعه در جوامع اسلامي بايد اين شناخت را پيدا کرده باشند که توسعه تمدن اسلامي هماهنگ و متخذ از آموزش هاي اسلامي بوده است. اگر اين برداشت صحيح از تاريخ گذشته را داشته باشيم. عقب ماندگي خود را جز در پشت کردن به اين تاريخ نخواهيم يافت
ما محصول تبعيت از گذشته فرهنگي خود نيستيم ما مسئول سرپيچي و عصيان در برابر فرهنگ گذشته ايم. هيچ تجدد و تمدن نويني حاصل نخواهد شد مگر در آموزش و بازنگري نسبت به سنت گذشته. توسعه کشورهاي اسلامي در تمامي بنيان هاي اجتماعي - اقتصادي و فرهنگي امري ممکن است. اما الگوهاي اين توسعه از کجا و چگونه بايد اتخاذ شوند؟ بنيان فکري اين توسعه را کدام فرهنگ بايد ساخته باشد؟ چه تئوري ها و تفکراتي نحوه توسعه و اهداف توسعه ما را در مجموعه کشورهاي اسلامي بايد روشن کنند و تبيين نمايند؟ برنامه هاي اجرا شده در توسعه کشورهاي اسلامي آيا تاکنون مورد نقد و بررسي قرار گرفته است؟ موانع اصلي توسعه را در کدام بخش از نهادها و تفکرات امروز جامعه اسلامي بايد جستجو کنيم؟

يکي از آموزش هاي باقي مانده از ميراث گذشته که هنوز در بين جوامع اسلامي رايج مي باشد، موضوع وقف است. بخش مهمي از وقف آموزشي بوده است بنيادي در جهت حفظ و نگهداري ميراث علمي و توسعه و حمايت از بقاي آن. (هاشم زاده، 1378). بدون ترديد اگر به مقوله وقف، به طور همه جانبه نگريسته شود و اهميت اين سنت نبوي آشکار شود، سهم عمده اي در تحول ساختار فرهنگي و توسعه علمي و اقتصادي کشور ايفا خواهد کرد. نظام کاربردي وقف در شئون مختلف اجتماعي از گستردگي و تنوعي برخوردار است که حتي بيان فهرست ريز آن بيش از حد يک مقاله است.

تأثير وقف در پژوهش و در نتيجه در گسترش دانش و علومي که موجب شکوفايي تمدن عظيم اسلامي در قرون مختلف شد و ديگر آثار و برکات اين سنت پايدار، تجربه کار ساز و مفيدي است که بايد براي مسئولان و دست اندرکاران برنامه ريزي توسعه کشور که احياي تمدن اسلامي، پيشرفت و آباداني و تشکيل مدينه فاضله اسلامي را وجهه همت خود قرار داده اند، مورد توجه ويژه قرار گيرد. زيرا ساختار و کارکردهاي نهاد وقف بر ساختار و کارکردهاي نهادهاي ديگر چون نهادهاي علمي، پژوهشي، آموزشي، درماني، اقتصادي و فرهنگي تأثير مستقيم دارد. وجود هزاران مدرسه، مسجد، درمانگاه، بيمارستان، حسينيه، کتابخانه، کاروان سرا، رباط، حمام، قنات، آب انبار، پل و... بهترين گواه و شاهد آن است. گزافه نيست اگر بگوييم وقف و خير انديشي تاريخي به قدمت تمدن انسان دارد. نگاهي گذرا به ديروز و امروز فرهنگ ها و تمدن بشري کافي است تا ما را با آثار و برکات مادي و معنوي وقف در گستره کشورهاي اسلامي و غير اسلامي آشنا کند. اين حقيقت نشانه فطري بودن وقف و ريشه داشتن فرهنگ نوعي دوستي در نهاد آدمي است: شاهد عيني آن رشد روز افزون بنيادهاي خيريه در ديگر کشورهاي غير مسلمان است.

آدمي به حکم فطرت خويش، نوع دوستي و ديگر خواهي را ارج مي نهد و از تماشاي رنج بينوايان آزرده خاطر مي شود و جان خويش را با ياري محرومان آرامش مي بخشد. تاريخ و فرهنگ و آيين ما با وقف و خير انديشي واقفان و بيدار دلاني در آميخته است که نام خويش را به صحيفه ايثار و رادمردي رقم زده اند.

انسان امروز با همه فرهنگ ها و بينش هاي گوناگون خويش، وقف و بنيادهاي وقفي و خيريه را پديده اي سودمند و در مسير رشد و تعالي تمدن انساني و توسعه همه جانبه جامعه حتي در مادي ترين تمدن هاي امروزي، مي شناسد. انسان امروز، همچون نياکان خويش به خوبي دريافته است که وقف، مي تواند چون هميشه کارساز و سودمند باشد، گوشه اي از آلام بشري را تسکين بخشد و در رشد و توسعه علمي، آموزشي، اخلاقي و انساني جوامع مؤثر افتد.
او دريافته بسياري از معضلاتي که در زمينه هاي مختلف گريبانگير مردم يک جامعه است، تنها بوسيله دولت و دستگاه هاي اجرايي قابل حل نبوده و مشارکت و معاضدت و ياري خود مردم است که مشکلات از سر راه رشد و توسعه آن جامعه بر خواهد داشت و فرهنگ وقف نهادي است که از طريق آن مي توان بخش قابل توجهي از کمبودها و تنگناهاي جامعه را شناخت و اموال و دارايي هاي مردم نيکوکار را داوطلبانه در جهت رفع آنها به کار بست.

متأسفانه اين نهاد با وجود برخورداري از قسمت زياد، آن طور که شايسته است فراگير نشده و نقش آن در ابعاد گوناگون مکتوم و مستور مانده است، به طور مثال نقش وقف در توسعه جامع کشور و سهم موقوفات در اقتصاد بدون نفت علي رغم اهميت فراوان آن کمتر مورد توجه کارشناسان و برنامه ريزان قرار گرفته است. در اجراي برنامه هاي ميان مدت و بلند مدت توسعه علمي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، آنچه ذهن برنامه ريزان و دست اندرکاران را بيشتر به خود مشغول مي کند، محدوديت منابع در مقابل مصارف بي حد و حصر است. در نتيجه کشورهايي در اين امر موفق خواهند بود که بتوانند از تعدد و تنوع منابع مالي برخوردار باشند. در کشور ما درآمدهاي بالقوه موقوفات در صورت شناسايي کامل و بهره برداري بهينه مي تواند به طور مستقيم يا غير مستقيم بخشي از نيازهاي کشور را تأمين کند. اين حقيقت تکليفي بر دوش دست اندرکاران و مسئولان امر قرار مي دهد که در اين زمينه مطالعات و تحقيقات همه جانبه اي انجام دهند و براي رسيدن به يک راه حل علمي از طريق نهادهاي ذيربط اقدام کنند. اميد است اين مقاله بتواند به بخشي از آثار پر برکت اين حرکت خداپسندانه و مردم گرايانه در عرصه پژوهش و توليد علم و فناوري و در نتيجه توسعه اقتصادي بپردازد و نقش فرهنگ وقف را در جامعه تبيين کند.

 

روش شناسي

ما در اين مقاله ضمن مطالعه و پژوهش بوسيله کتاب ها و منابع و متون تاريخي، علمي، فرهنگي، ديني، سفرنامه ها و وقفنامه ها و مقالات مرتبط به بررسي جايگاه فرهنگ وقف و موقوفات جهان اسلام به عنوان پشتوانه مالي و حمايتي از پژوهشگران و دانشمندان و علما و همچنين نقش ارزنده آن در ايجاد مراکز علمي و پژوهشي و تأمين مالي نگهداري و اداره امور آنها پرداخته ايم. و با ذکر نمونه هاي متعدد از اين گونه موقوفات و ممالک اسلامي به تبيين نقش سنت حسنه وقف در پژوهش و توسعه علم و دانش و شکوفايي تمدن اسلامي مبادرت نموده و به کاربردهاي علمي و امروزي فرهنگ وقف در توسعه علمي و حمايت از پژوهش و پژوهشگران جامعه مان نيز مي پردازيم.

 

يافته‌ها

ما در اين تحقيق به اين نتيجه رسيديم که فرهنگ وقف و بنيادهاي خيريه وقفي از عناصري هستند که در طول تاريخ تمدن اسلامي و حتي بشري نقش ارزنده و سازنده اي در توسعه علم و فن آوري و امر تحقيق و پژوهش داشته اند. موقوفات از نظر درآمد و بهره مستمري که هميشه داشته اند از بهترين و پايدارترين منابع مالي و حمايت کننده براي انجام پژوهش ها و توسعه علم و دانش در جوامع اسلامي در طول تاريخ و در کشورهاي غربي در يک قرن اخير بوده اند. حمايت از پژوهشگران و دانشمندان و به وجود آمدن نهادهاي بزرگ علمي و تحقيقاتي و آموزشي نظير مدارس، کتابخانه ها، بيمارستانها، نظاميه ها، رصدخانه ها در پوشش فرهنگ اصيل وقف صورت گرفت و واقفان و نيکوکاران خداجوي با ايجاد مراکز همگاني دانش و پژوهش تلاش نمودند با برآوردن نيازهاي پژوهشگران زمينه اي را فراهم آورند که آنها بتوانند بدون دغدغه معاش و هزينه هاي زندگي به امر تحقيق و پژوهش و نگارش و توسعه علوم بپردازند.

اکنون که نقش سازمان هاي غير دولتي و تشکل هاي داوطلب مردمي و بنيادهاي خيريه در حل مشکلات اقتصادي و اجتماعي جامعه بشري مورد توجه صاحبنظران و دولت ها قرار گرفته است، احياي مجدد فرهنگ اصيل «وقف» امري ضروري مي نمايد. سنت حسنه «وقف» که مصداق بارزي از آيه شريفه «... و الباقيات الصالحات خير عند ربک...» مي باشد به عنوان رهنمودي انسان ساز و فرهنگ مترقي در مجموعه تعاليم اسلامي به شمار مي رود که آثار اخلاقي و فرهنگي و اقتصادي بيشماري را در توسعه اجتماعي داشته است و امروزه هم مي تواند به عنوان يکي از عناصر فعال و زمينه ساز براي مشارکت آحاد جامعه در حمايت از پژوهش و پژوهشگران و ايجاد بستري مناسب در جهت توسعه اقتصادي مورد توجه قرار گيرد.

 

تمدن اسلامي و نقش آن در توسعه و پيشرفت علوم و فنون بشري

به روايت غربيان، خورشيد علم، اول بار، از افق يونان دميد و پس از قروني چند که ظلمت قرون وسطي رخ نهفت، بار ديگر از افق مغرب برآمد تا دنياي امروز را به نور خود روشن کند.
نگفته پيداست که از ديدگاه اين روايت، علم ماهيتي جغرافيايي دارد و اقوام و ملل ديگر، از هنديان، مصريان، چينيان، ايرانيان، اعراب و... نقش تعيين کننده اي در تاريخ علم نداشته اند. به نظر آنان درخشش علم در تمدن شکوفايي اسلام نيز چيزي جز پرتو افکندن دانش يوناني در ديار مسلمانان نبوده است، در اين ميان اگر مسلمانان را فضيلتي باشد، در اين است که چند گاهي شرار دانش يوناني را در شب ظلماني تاريخ افروخته نگاه داشتند و سپس آن را به صاحبان اصيلش، يعني غريبان، باز گرداندند. اين روايت از تاريخ علم، افسانه اي است که از فرط تکرار، در ذهن و دل بسياري از مردم دنيا جا باز کرده و حتي پلکهاي افسانه سرايان را نيز به خوابي سراسر هذيان فروبرده است! صاحبنظران عالم از شرقيان و غربيان، به خوبي از ميزان اعتبار علمي اين افسانه با خبرند و چه بسا در يکايک مقدمات آن، سخنها دارند که شرح آن مجالي ديگر مي طلبد. (محمد علي خسروي، 1375)

انسان از خواندن اين همه دروغ و تحريف در کتابهاي تاريخ تمدن دلتنگ مي شود، بخصوص کتاب هايي که در هفتاد سال اخير نوشته شده است. همه جا صحبت از هومانيسم و رنسانس و تمدن يونان است، ولي کسي نمي پرسد که آخر رنسانس از کجا آمد؟ اروپايي که تقريباً هزار سال پيش در جهل و ناداني زندگي مي کرد، چه شد که يکباره عشق به علم در او پديد آمد؟ آخر در فاصله تمدن بين يونان تا رنسانس هزار و پانصد سال تاريخ قرار دارد، چرا در اين مدت اروپا بيدار نشد و از به اصطلاح «تمدن يونان» تجديد حيات نکرد؟ چرا اين کار بلافاصله پس از ايجاد تمدن اسلامي در اندلس و ساير بلاد اسلامي انجام شد؟

کسي نمي پرسد که ملل مسلمان چه نقشي در بيداري اروپا داشتند و مقام علمي و صنعتي ملل اسلامي در اين ششصد ساله بعد از مسيح، در چه سطحي نسبت به اروپاي آن زمان و حتي اروپاي امروزه بود؟ معهذا در ميان صاحبنظران غرب نيز کساني هستند که به خوبي نقش ارزنده تمدن عظيم اسلامي را در پيشبرد تمدن بشري دريافته و منصفانه به آن اقرار نموده اند به طور مثال دانشمند بزرگ و نويسنده محقق فرانسوي دکتر گوستاولوبون در قسمت هايي از کتاب تمدن اسلام و غرب که در سال 1884 تأليف يافته است مي نويسد:
«ما در اينجا کوشش نموده اين مسئله را بثبوت خواهيم رسانيد که تمدن عرب (اسلام) بقدريکه در شرق تأثير بخشد در غرب نيز همانقدر مؤثر واقع شده و بدينوسيله اروپا داخل در تمدن گرديد. آري تأثير اين تمدن در مغرب زمين کمتر از تأثير از تأثير آن در مشرق نبوده... در غرب در قسمت علوم و ادبيات و نيز اخلاق اثر آن بيحد و حصر بوده است.... همانطور که مکرر تذکر داديم انتشار علوم عرب (اسلامي) در اروپا بوسيله جنگ صليبي نبوده بلکه از اندلس و جيره صقليه و ايتاليا بوده است چنانچه در سال 1130 ميلادي دارالترجمه اي در طليطله تحت رياست اسقف اعظم رايمون تأسيس شد. تمام کتب مشهوره عرب را در لاتيني شروع به ترجمه نمود. از اين ترجمه‌ها موفقيت کاملي حاصل گرديد يعني چشمان اروپاييان از اين کتب باز شده دنياي تازه‌اي را توانستند به نظر بياورند سلسله اين ترجمه‌ها تا قرن چهاردهم در جريان بود.»

اين دانشمند فرانسوي سپس کتابهاي زکرياي رازي، ابوالقسيس، ابن سينا و ابن رشد را که به لاتين ترجمه نمودند به عنوان مثال ذکر کرده و در جاي ديگر مي نويسد:
«تا قرن پانزدهم قولي را که ماخوذ از نويسندگان مسلمان (عرب) نبود مستند نمي شمردند رژر باکن، لنوناردوپيز، آرنودويلانو، رايمون لولي، سن توماس، آلبرت کبير و آلفونس دهم، تمام آنها يا شاگرد علماي مسلمان (عرب) بودند و يا ناقل اقوال آنها».
ميسو رنان مي نويسند که آلبرت بزرگ هر چه داشت از ابوعلي سينا فراگرفته، و سن توماس تمام فلسفه ماخوذه اش از ابن رشد بوده است، تمام دانشکده ها و دانشگاههاي اروپا تا پانصد الي ششصد سال روي همين ترجمه ها دائر و مدار علوم ما فقط علوم مسلمين بوده است. و در بعضي رشته هاي علوم مثل طب مي توان گفت که تا زمان ما هم جاري مانده است چه در فرانسه کتاب هاي بوعلي سينا تا آخر قرن گذشته باقي بوده شروحي بر آنها نوشته مي شد. (دکتر گوستاولوبون 1884 م، ترجمه فخرداعي، 1334)
براي تأييد مطلب فوق پاره اي از نظرات محقق و دانشمند برجسته مسيحي ويل دورانت را که در کتاب تاريخ تمدن (تأليف 1949 م) بيان داشته مي آوريم:

«... متأسفانه اطلاعات ما درباره سه قرني که فکر اسلامي در اثناي آن شکوفا شد - 132 - 442 ه. ق، 750 - 105 م. بسيار ناقص است، زيرا هزاران نسخه خطي عربي در علوم و ادبيات و فلسفه همچنان در کتابخانه هاي دنياي اسلام نهان مانده است. و آنچه در اين صفحات آورده ايم از درياي مواريث اسلام فقط قطره اي بود. اگر علما اين ميراث فراموش شده را کشف کنند، به احتمال قوي قرن دهم مشرق اسلامي را در تاريخ عقل انساني بايد يکي از قرون طلائي تاريخ خواند». ايشان در جاي ديگر مي نويسند: «... اسلام طي پنج قرن، از سال 81 تا 579 ه. ق (700 تا 1200 م) از لحاظ نيرو، نظم، بسط قلمرو حکومت، تصفيه اخلاق و رفتار، سطح زندگاني وضع قوانيني منصفانه انساني و تساهل ديني، ادبيات، دانشوري، علم طب و فلسفه پيشاهنگ جهان بود. پزشکان اسلامي پانصد سال تمام علمدار طب جهان بودند.
... تنها در دوران هاي طلائي تاريخ بوده است که جامعه اي مي توانسته مانند اسلام، در مدتي به همين کوتاهي اين همه مردان معروف در زمينه حکومت، تعليم، ادبيات، لغت شناسي، جغرافيا، تاريخ، رياضيات، نجوم، شيمي، فلسفه و پزشکي به وجود آورد...» (ويل دورانت، 1949 م، ترجمه، 1373)

 

مباحث تئوريک

نقش موقوفات به عنوان پشتوانه مالي در انجام پژوهش ها و توسعه علم و دانش و ايجاد تمدن اسلامي
از جمله عوامل مهم رشد و شکوفايي تمدن اسلامي، نظم يافتن امر پژوهش و دانش آموزي و فراهم بودن امکانات تحصيلي براي دانشمندان و محققين بود و اين امکان بيشتر از محل درآمد موقوفات مدارس و اماکن علمي و آموزشي ايجاد مي شده است. اوقاف به طور کلي از نظر درآمد و بهره مستمر از بهترين و بيشترين منابع درآمد براي پژوهش و توسعه علم و دانش در جوامع اسلامي بوده است و پايداري و استمرار تعليم در ممالک اسلامي طي قرن هاي طولاني و نظم و ترتيب فعاليت علمي و پژوهشي در دانشگاه ها و دارالعلم ها و بيمارستان ها و ديگر مراکز علمي به اين منبع مالي بستگي داشته است. چه مردم مؤمن و مسلمان با الهام از سخنان گهر بار رسول اکرم (ص) و ديگر پيشوايان اسلام در اهميت علم و دانش، همراه تعليم و تعلم و فراهم آوردن امکانات براي آن را از عبادت دانسته اند و به وقف اموال خود جهت اين گونه امور همت گماشته اند. براي اثبات مسئله فوق به ذکر پاره اي از مراکز علمي و آموزشي جهان اسلام که در اداره امور آنها از درآمد موقوفات مربوطه استفاده مي‌شده مي‌پردازيم:
مدارس موقوفه بخارا و مدرسه (دانشکده پزشکي) بين سعد و تحصيل علم پزشکي بوعلي سينا در آنجا:
بخارا در دوره ايکه (نيمه دوم قرن چهارم هجري) ابن سينا در آن تحصيل مي کرد نه فقط مرکز فرهنگي سرزمين سعد بشمار مي آمد بلکه يکي از مراکز فرهنگي جهان بود. جغرافيا نويسان قرن سوم هجري شماره مدرسه هاي بخارا را تا 75 نوشته اند يعقوبي جغرافيا نويس قرن سوم هجري نوشته است در بعضي از مدارس بخارا تا چهارصد دانشجو (طلبه) مشغول درس خواندن هستند و عده اي از دانشمندان بزرگ دنياي اسلامي در مدارس بخارا تدريس مي کنند.

لازم به توضيح است که مدارس آن روزگار در واقع يک دانشگاه بودند و هيچ يک از آن مدارس، دبستان يا دبيرستان (به اصطلاح امروزي) به شمار نمي آمدند و در همه آنها علوم عالي تدريس مي شد. در دوره اي که ابن سينا در بخارا تحصيل مي کرد دوره اوج فرهنگي بخارا بود چون امراي ساماني که همه دوستدار علم بودند موقوفات زياد را به مدارس بخارا اختصاص دادند و هزينه تمام مدارس بخارا به طور منظم مي رسيد. (ذبيح اله منصوري)

پژوهش ها و تحصيلات پزشکي ابن سينا در مدرسه موقوفه بني سعد بخارا

موضوع پزشکي از اين جهت در شرح حال ابن سينا اهميت دارد که دنيا در درجه اول او را پزشک مي داند. ابن سينا دانشمند رياضي، نجوم، فلسفه، تاريخ و ادب بود. در قديم فيلسوفان چون نمي توانستند از راه فلسفه معاش خود را تأمين کنند، پزشکي را حرفه قرار مي دادند ولي در مورد ابن سينا اينطور نبوده روزي که ابن سينا شروع به تحصيل علم پزشکي کرد، منظورش تحصيل يک علم جديد بود و لا غير ولي اگر «ابومنصور حسن بن نوع القمري» در بخارا نبود آيا ابن سينا به سوي علم پزشکي مي رفت؟ پاسخ اين پرسش را نمي توانيم بدهيم و آنچه مسلم است اين است که ابن سينا از سکونت ابو منصور حسن بون نوح القمري در بخارا استفاده کرد و فرصت را مغتنم شمرد تا يک علم جديد (علم پزشکي) را بر توشه اي که از علوم ديگر داشت بيافزايد.

شهرت ابو منصور حسن بن نوح القمري به قدري زياد بود که از کشورهاي ديگر براي استفاده از محضر درس او به بخارا مي رفتند و ابو منصور فقط علم طب تدريس مي کرد. و جلسات درس او در مدرسه (موقوفه) بني سعد منعقد مي گرديد. در آن مدرسه علوم ديگر هم تدريس مي شد اما شهرت ابو منصور استاد علم طب در بين استادان آن مدرسه بقدري زياد بود که اهل فضل وقتي نام مدرسه بني سعد را مي شنيدند در ذهن آنها تدريس علم پزشکي تداعي مي شد.

مدرسه بني سعد دويست دانشجو (طلبه) داشت که مانند دانشجويان (طلاب) دايمي ساير مدارس بخارا شب در مدرسه مي خوابيدند و جيره و مستمري (از محل موقوفات مربوطه) داشتند و اتاقهاي مدرسه و به اصطلاح گذشتگان حجره هاي آن دو نفري و سه نفري بود. دانشجوياني که از بخارا براي تحصيل علم پزشکي به مدرسه بني سعد مي رفتند در منازل خودشان به سر مي بردند و ابن سينا هم در بخارا خانه داشت روز به مدرسه مي رفت و شب عازم منزل مي شد. ابن سينا بيش از 180 کتاب و رساله در فنون مختلف نوشته که پانزده کتاب معروفش در طب است و مهمترين آنها قانون مي باشد که به قول جرجي زيدان يک فرهنگ جامع طب و داروسازي است. به عقيده گوستاولويون کتابهاي ابوعلي سينا به تمام زبان هاي دنيا ترجمه شد و تا مدت شش قرن، اصل و مبناي طب شناخته گرديد و مخصوصاً در دار الفنونهاي فرانسه و ايتاليا فقط کتاب هاي بوعلي سينا جزء کتب درسي در طب مقرر شده بود.

همچنين ويل دورانت در تاريخ تمدن (ج 11 ص 159) خود مي نويسد:
در مدرسه طب دانشگاه پاريس دو تصوير رنگي از دو طبيب مسلمان آويخته اند که يکي رازي است و ديگري ابن سينا. ابن سينا نظريات ابتکاري بسياري در زمينه فلج بدن، التهابهاي قشري، دردهاي عصبي، نحوه انتقال امراض (از جمله نحوه سرايت سل ريوي)، انگل و... دارد که در اين مجال فرصت پرداخت به آنها نيست. (بهرام کاظمي، 1376).

دانشگاه موقوفه مسلمين در قرطبه و پژوهش و تدريس پزشکي

در قرن چهارم هجري در قرطبه مسجد و مدرسه اي (دانشگاهي) بزرگ وجود داشت که مسلمانها ساخته بودند و ابوالقاسم زهراوي در آن مدرسه علم پزشکي را تحصيل مي کرد و جراح شد. مدرسه اسلامي قرطبه از مؤسسات موقوفه فرهنگي برجسته مسلمين در کشورهاي مغرب محسوب مي شد. در اين دوره قرطبه پايتخت اسپانياي مسلمان، بزرگترين مرکز فرهنگي اروپا بود و با قسطنطنيه و بغداد سه مرکز معتبر فرهنگي جهان به شمار مي رفتند قرطبه 113000 خانه، بيست و يک محله بدون شهر، هفتاد کتابخانه و عده زيادي کتاب فروشي و مسجد و قصر داشت و شهرت جهاني يافته بود که حيرت و شگفت جهانگردان را بر مي انگيخت. بشهر مايل ها راه سنگ فرش بود که از خانه هاي دوطرف روشني مي گرفت. (فيليپ خليل، ترجمه، 1366) در صورتي که لندن و پاريس حتي هفت قرن پس از آن تاريخ چنين وضعي نداشت قرن ها بعد اگر کسي جرأت مي کرد و به يک روز باراني پاريس از آستانه خانه برون مي شد تا قوزک بگل فرو مي رفت. (همان) موقعي که دانشگاه آکسفورد نظر مي داد که استحمام يک رسم بت پرستي است، نسل هاي متوالي از دانشوران قرطبه از حمام هاي مجلل بهره ور شده بودند. (همان) و اين در حالي بود که در اروپاي قرون وسطي حمام وجود نداشت و نمي دانستند چگونه بايد حمام کنند و در تابستان خودشان را با آب مي شستند ولي در زمستان نمي توانستند حمام بکنند و وقتي صليبيون آمدند اصول ساختمان و کيفيت حمام را از مسلمانان ياد گرفتند. (بهرام کاظمي، 1376)

در دوران حکومت حکم در اسپانيا (اندلس) با توجه به اينکه او شخصاً مردي دانشور بود دانش آموختن را تشويق مي کرد و بدانشوران جايزه هاي خوب مي داد و هم او به پايتخت بيست و هفت مدرسه بنياد کرد که در آنجا تعليم رايگان بود. بدوران وي دانشگاه قرطبه که عبدالرحمن سوم در مسجد بزرگ پايتخت به پا کرده بود و بنياد آن از هر قاره و نظاميه بغداد جلوتر بود بصف مؤسسات تعليماتي جهان مقامي بلند يافت و دانش طلبان مسيحي و مسلمان نه تنها از اسپانيا و بس بلکه از نواحي مختلف اروپا و آسيا و آفريقا بدان جا مي شدند. حکم مسجدي را که دانشگاه آنجا بود وسعت افزود و بوسيله لوله هاي سربي آب به آنجا مي برد. براي تدريس دانشگاه از شرق و غرب استادان فراخواند و موقوفاتي براي پرداخت مقرري ايشان معين کرد. (فيليپ خليل، ترجمه، 1366)

قرطبه بجز دانشگاه يک کتابخانه داشت که از لحاظ اهميت درجه اول بود. حکم از دلبستگان کتاب بود و کسان وي در کتابفروشي هاي اسکندريه و دمشق و بغداد هرجا دستنويس تازه اي مي يافتند مي خريدند يا از آن نسخه بر مي داشتند بدينسان 400000 جلد کتاب فراهم آورد که فهرست آن چهل و چهار جلد شده بود. در آن هنگام سطح فرهنگ مردم (مسلمان) اندلس چنان بالا بود که بگفته دوزي خاور شناس معروف هلندي و ديگر دانشوارن پس از او، همه کس خواندن و نوشتن مي دانست. در اندلس چنين بود در صورتي که اروپايي مسيحي فقط بعضي مسائل عادي را مي دانست و آن هم خاص طبقه بسيار کمي بود که بيشترشان کشيش بودند. (همان) با توجه به وضعيت مدارس علمي و دانشگاههاي اندلس و موقوفات و امکاناتي که مسلمانان براي آنها مقرر کرده بودند طبيعي بود که دانشمندان مختلفي در تمامي رشته ها از آنها فارغ التحصيل شدند از جمله دانشمنداني که در آنجا تحصيل کرده بود و تدريس مي کرد بزرگترين جراح تمدن اسلامي ابوالقاسم زهراوي يا ابوالقاسم اندلسي معروف به ابوالقسيس مي باشد که در قرن سيزدهم ميلادي ميزيست و بسياري از ابزار جراحي را شخصاً اختراع نمود که تصاوير آنها در کتب او موجود است.

کتاب هاي او از منابع جراحان اروپا از قرن چهاردهم تا اواخر قرن نوزده ميلادي بود و تاريخ آخرين چاپ آثار او در اروپا به سال 1861 ميلادي مي رسد و خود غربيها همانند «هالر» و «ماکس ميرهوف» رساله هاي او را اساس جراحي کنوني اروپا به شمار مي آوردند. جراحان تمدن اسلامي انواع عمل ها را انجام مي دادند و شيوه هاي جراحي اروپاييان را در حقيقت نوعي قصابي و حشيانه تلقي مي نمودند.

اصولاً پيشرفت فن جراحي نيز از دانشمندان اسلامي شروع شد و مدارس طبي اروپا تا زمان هاي اخير از تصانيف آنها استفاده مي کردند و حتي داروي بيهوشي از اکتشافات خيلي جديد شمرده مي شود، بر جراحان اسلامي پوشيده نبوده، و با «بذرالبنج» مريض را بيهوش مي کردند. دانشمند انگليسي «سيدني فيشر» در مقاله خود تحت عنوان «رشد آموزش و تفکر علمي در تمدن اسلامي» اذعان مي کند که: اولين دانشگاه اسلامي که در جهان اسلام تأسيس گرديد، دانشگاه قرطبه بود که توسط عبدالرحمن سوم در اواسط قرن دهم ميلادي (سوم هجري) گشايش يافت با توسعه و گسترش اين قبيل مراکز علمي و اموزش در قرطبه اساتيد و دانش پژوهان بسياري از سراسر جهان کرسي هاي متعدد استادي در دانشگاه قرطبه مفتوح گرديد، هزينه بسياري از اين کرسي ها در واقع از محل موقوفات تأمين مي شد. علاوه بر اين بررسي هاي مختلفي به دانشجويان ممتاز و عالي رتبه اعطا مي شد...» (بهرام کاظمي، 1376) در سال 1998 دکتر گارسيا رئيس وقت کالج پزشکان «کوردوبا =قرطبه» اعلام کرد:
اسپانيا دهمين قرن (هزارمين سال) ايجاد اولين کالج پزشکي خود را جشن مي گيرد:
دهمين قرن ايجاد اولين کالج پزشکي توسط پزشکان مسلمان در کوردوباي اسپانيا جشن گرفته مي شود. ده قرن بيش، مسلمانان در شهر «کوردوبا» (قرطبه) که مهد تمدن و هنر و علوم اسلامي در جهان بود، اولين کالج پزشکي اسلامي اروپا را بنا نهادند به اظهار نظر دکتر گاريسا رئيس کالج پزشکان کوردوبا مدارک و نوشته هايي از پزشکان مسلمان به يادگار مانده که تاريخ آن به ده قرن قبل باز مي گردد و مدارک آن حفظ شده است در آن زمان در اروپا هيچ مکتب پزشکي رسمي نبود. دکتر گارسيا ضمن مصاحبه با راديو دولتي اسپانيا که در سراسر دنيا برنامه پخش مي کند در سال 1998 اضافه کرد:

ما به زودي هزارمين سالگرد پزشکي را در کوردوبا جشن مي گيريم و نمي توانيم از اين امر بگذريم که مسلمانان بودند که براي اولين بار در اروپا در اسپانيا کالج پزشکي داير کردند در آن زمان در کشورهاي شرقي و اسلامي پزشکي پيشرفت کرده بود ولي در تمامي اروپا تنها در اسپانيا يک کالج رسمي پزشکان داشت. (روزنامه اطلاعات، 1377)

 

بغداد و موقوفات آن و فعاليت‌هاي علمي و پژوهشي خوارزمي در آنجا

در نهاد آموزش بيت الحکمه که مأمون بي دريغ از پشتيباني از آن برخاست و هزينه ها برايش پرداخت زبان تازي با ترجمه کتابهاي پارسي و يوناني سرشاري توانمندي گرفت. بيت العلم (=بيت الحکمه) از نخستين نهادهاي آموزشي بود که موقوفه هايي سرشار و گشاده دست به عنوان پشتوانه داشت. مأمون که نمي خواست پيشرفت علم و دانش به دست و دل بازي اتفاقي شخصي و خصوصي خلفا يا بزرگان و سران دولت وابسته باشد، و با ارجي راستين که با شخصيت اديبان مي گذارد، آن را پديد آوردن موقوفه هاي هميشگي براي پيشبرد و پشتيباني، جدا و رها از پيشکشهاي اتفاقي قرار داد. (احمد شلبي، ترجمه، 1370)

ابن نديم در الفهرست نوشته است که خوارزمي (رياضيدان و منجم و مورخ و جغرافيدان ايراني نيمه دوم سده دوم و اول سده سوم ه. ق) پيوسته در خزانه الحکمه که مأمون تأسيس کرده بود کار مي کرد زيجهاي اول و دوم او که معروف به «سند هند» است مورد اعتماد و اتکاي مردم بود. خوارزمي در رياضيات و مخصوصاً نجوم ايران پيش از اسلام و تعاليم مکتب جندي شاپور، که در زمان وي هنوز از خاطره ها محو نشده بود، دست داشت و آنها را با رياضيات هندي درآميخت و نخستين کتاب هاي حساب و جبر و نجوم (زيج) را به زبان عربي نوشت و آثار او در بسط و پيشرفت رياضيات، چه در کشورهاي اسلامي و چه بعداً در کشورهاي اروپايي تأثير فراوان داشت.
لازم به ذکر است که الفاظ «الگوريسم» و «الگوريتم» که در زبان هاي اروپايي تا سده هجدهم ميلادي نام معمولي حساب با ارقام هندي بود و هنوز هم به معني «روش ويژه محاسبه در نوع خاصي از مسائل رياضي» به کار مي رود. به اين مناسبت است که ترجمه لاتيني کتاب حساب خوارزمي عنوان Liberalgorismi (=کتب خوارزمي) داشت و لفظ (الگوريسم که از تحريف نام الخوارزمي پديد آمد بعدها نزد اروپاييان براي فن حساب علمي با ارقام هندي مصطلح شد و اين اصطلاح در مقابل اصطلاح «اريثمتيک» (Aeuthmetic) که به معني علم نظري اعداد (ارثما طيقي) بود به کار مي رفت همچنين لفظ «جبر» در زبان هاي اروپايي - algebra Algelre و غيره بدون ترديد مشتق از عنوان کتاب الجبر و المقابله خوارزمي است که اين کتاب قرنها مرجع و مآخذ اروپاييان و تا سده شانزدهم ميلادي مبناي مطالعات علمي آنان در اين رشته بود. از خوارزمي آثار زيادي به جا مانده است. (ابوالقاسم قرباني، 1375)

 

مصر جامع‌الازهر و موقوفات آن

بناي مسجد الازهر در رمضان سال 361 ه ق به پايان رسيد. اين مؤسسه علمي تنها از سال 378 ه ق و در زمان خليفه فاطمي العزيز (365-386ه ق) به صورت يک دانشگاه موقوفه واقعي درآمد. در اين سال و به فرمان همين خليفه بود که برنامه آموزشي جامعه تنظيم گرديد. (عبدالرحيم غنيمه، ترجمه 1372)
جانشين عزيز پسر او حاکم نيز مسجد جديدي بنا کرد که به جامع الحاکم معروف شد. بنابر روايت تاريخ مقريزي، حاکم از مدرسان الازهر خواست تا کلاسهايي در مسجد جديد او برپا کنند، ولي در عين حال از الازهر نيز غافل نشد و آنجا را تعمير کرد و موقوفاتي براي آن مسجد و چند نهاد ديگر مقرر داشت. اين موقوفات به صورت بناها و مغازه هايي در قاهره قديم و يا ديگر نقاط شهر بودند. (بايار دداج، ترجمه، 1367)

 

بيمارستان موقوفه در بيت المقدس

ناصر خسرو قبادياني، انديشمند قرن چهارم هجري در سفرنامه خود بيمارستان بيت المقدس را چنين توصيف مي کند: «... و بيت المقدس را بيمارستاني نيک است و وقف بسيار دارد و خلق بسيار دارد و شربت دهند و طبيبان باشند که از وقف مرسوم ستانند».

 

بيمارستان بزرگ منصوري قاهره و موقوفات آن

اين بيمارستان که دارالشفاء خوانده مي شود در شهر قاهره و در راه بين القصرين (غاسين کنوني) قرار گرفته است. اين بيمارستان را ملک منصور سيف الدين قلاوون از شاهان سلسله مملوکي بحري بنياد کرده است. مقريزي در ذکر رويدادهاي سال 683 ه ق مي گويد:
«در اين سال ساختمان بزرگ منصوري و مدرسه گنبد به پايان رسيد» (عبدالرحيم غنيمه، ترجمه، 1372) و چون بنا تکميل شد سلطان بازارها، زمين هاي کشاورزي، دکان ها، گرمابه ها، مهمانخانه ها، و انبارهاي علوفه و غيره و نيز دهات شام را که درآمد ماهانه محصولات غلات آن زياد بود همه را از دارايي شخصي وقف کرد و سهم بيشتر را به بيمارستان و مابقي را به گنبد اختصاص داد. اين بيمارستان از بزرگترين مراکز درماني و دانشکده هاي پزشکي تاريخ مصر در قرون وسطي بود و شگفت آور است که در روزگاران دور تاريخ چنين پايگاه هاي خيريه نادري وجود داشته است که با تازه ترين بيمارستان هاي خيريه در پيشرفته ترين شهر هاي نوبنياد اروپايي تفاوت چنداني ندارد در سال 1175 ه ق امير عبدالرحمن که از سوي قضات عالي شرع قاهره مأمور نظارت بر موقوفات منصور قلاوون شده بود بيمارستان و مدرسه منصوري را بازسازي کرد. (همان)

 

برخي مدارس موقوفه در ايران (دوره تمدن اسلامي)

در مسير تحول و تطور نهادهاي آموزشي از مسجد به مدرسه، خراسان ايران نخستين زادگاه و مهد مدارس در دنياي اسلام بوده است. گفتني است که بسياري از اين مدارس به دست خود دانشمندان و با پشتوانه مردم و حمايت هاي بي دريغ افراد نيکوکار (واقفان خير انديش) تأسيس و اداره مي شد. (همان)
شهر نيشابور از ديرباز در تأسيس مدارس خصوصي شهرت داشته و مردم ادب دوست و دانش پرور اين خطه به تحصيل دانش علاقه فراوان داشتند و در حق دانشمندان احترام بسيار مي کردند و چه بسيار اتفاق مي افتاد که دانشمندان بزرگ شهرها و بلاد دور دست اسلامي را براي تدريس به شهر خود دعوت مي کردند در اين زمينه گفته ابن سبکي را مورد توجه قرار مي دهيم که: نيشابور از مهمترين و بزرگترين شهرهاي اسلامي بوده و پس از بغداد در بين همه شهرهاي بزرگ اسلامي بيمانند بوده است. در اين شهر همچنين به دست استاد امام ابومنصور عبدالرحيم بن محمد بيشکي از اصحاب شيخ محدث ابوعبدالله حاکم بن بيع مدرسه اي تأسيس گرديد و بيشکي و اصحابش در آن حضور مي يافتند. بيشکي موقوفاتي بر اين مدرسه اختصاص داد. (ويل دورانت، ترجمه، 1373)
کهن‌ترين دانشگاه و مدرسه اسلام در شهر نيشابور توسط ابوالعباس محمد بن الحسن بن ايوب صبغي، در حدود سال 330 ه ق به نام (دارالسنه) بنياد گرديد موقوفات بسياري بر آن وقف و کتابخانه معتبر و معروفي هم داشته است. (علي سامي).

 

نظاميه ها و موقوفات آنها

خواجه نظام الملک يکي از بنام ترين شخصيت هاي سياسي و علمي ايران در خلال کارهاي مهم کشوري مدارس بزرگي هم در بغداد و نيشابور و ديگر شهرهاي معروف ايران چون اصفهان و بلخ و هرات و مرو و آمل و طبرستان و در بصره و موصل بنا نهاد که بنامش «نظاميه» ناميده مي شده است. نظاميه بغداد، کنار دجله در کوي سه شنبه بازار در شمار بزرگترين مدارس عهد اسلامي است که در سال 459 ه ق پايان يافت و موقوفات بسياري براي مدرسه تعيين کرد. که هم به مدرسان و استادان و کارکنان آن حقوق کافي پرداخت مي شد و هم مبلغي به طلاب در راه فراگرفتن علم مصرف مي شد. خانه هايي هم براي طالبان علم ساخته بود و کتابخانه معظمي نيز براي اين دانشگاه بزرگ زمان ايجاد کرده بود. ابن جبير آندسي که در سال 580 ه ق بغداد را ديده مي نويسد: «اين مدارس را اوقاف عظيم و اموال زياد است، و به فقهائي که آنجا تدريس مي کنند مراتبه داده مي شود، و از همين درآمدهاي اوقافي، طلابي را که در آن ساکنند ماهيانه مي دهند» ابن بطوطه هم از اين مدرسه توصيف کرده است. (همان)
از ديگر مدارس نظاميه که موقوفه بودند و از محل درآمد موقوفات اداره مي شدند نظاميه هاي هرات و مرو، اصفهان و بلخ بودند. که رشيد و طواط شاعر و مؤلف کتاب حدائق السحر(در گذشته به سال573 هجري)ازتحصيل کرده هاي نظاميه بلخ بود.

تأثير مدارس موقوفه اسلامي و نظاميه ها در فرهنگ و نظام تعليم و تربيت اروپا

شکي نيست که نظاميه بغداد و ديگر مدارس نظاميه الگويي شدند جهت نظام اداري و آموزشي و برخي رشته هاي علمي دارالعلم هاي قديم اروپايي سالرنو در ايتاليا قديمي ترين دانشگاه اروپا از مدارس اسلامي خالي نبوده است تأسيس مراکز بزرگ ديگر مانند دانشگاه بولونيا در ايتاليا و نيز دانشگاه هاي مونپليه و آکسفورد که همه بعد از قرن دوازده ميلادي به وجود آمدند مدتي بعد از دانشگاه هاي اسلامي بوده است.
حتي بعضي از رسوم و الفاظ جاري در دانشگاه هاي اروپا مانند قرائت سماع، اجازه و حتي اصطلاح غريب «بحق الروايه» به نظر برخي محققان از رسوم و الفاظ مشابه معمول اسلامي اقتباس شده است. گيوم مي نويسند:
اگر دروسي را که مسلمين در قرن يازده و دوازده ميلادي مي خواندند با آنچه محصلين مسيحي در اين قرن مي خوانند مقايسه کنيم مي بينيم وجهه تشابه بين آنها بيش از چيزي است که در ذهن ماست همان تحصيل و مطالعه مرتب و منظم ارتباط استاد با شاگرد، مسأله حقوق و جيره و اوقاف انتظام و دسيپلين، درجه و گواهي نامه هاي تعليم و تربيت، و فعاليت هاي زندگي دانش آموزي محققاً در مراکز تحصيلي شرق و غرب مانند بغداد و آکسفورد، بيش و کم يکي بوده است و با اقتباس عناويني چون استاد يار، دانشيار و استاد که امروزه استعمال مي کنند همان است که در نظاميه ها با لقب معيد، نايب و مدرس استفاده کرده اند و حتي لباس سياه پوشيدن و به هنگام درس بر روي صندلي نشستن از روش معمول در نظاميه ها اقتباس شده است. (سيد حسين اميدياني، 1374)

 

ديگر مراکز آموزشي و پژوهشي و علمي موقوفه

تبريز: مجتمع آموزشي موقوفات ربع رشيدي:

از جمله بنيادهاي آموزشي که در قرن هشتم وقف و اداره امور آن از محل درآمد موقوفات بوده مجتمع آموزشي پژوهشي ربع رشيدي است در نيمه اول قرن هشتم به همت خواجه رشيد الدين فضل اله همداني وزير غازان خان الجايتو يا سلطان محمد خدابنده در تبريز يک مجتمع بزرگ علمي و دانشگاهي تأسيس يافت که تأثير عميقي در آموزش و پرورش عصر خود و حتي دوره هاي بعد از آن گذاشت اهميت اين مجتمع بزرگ دانشگاهي را مي توان در نحوه مديريت، سازماندهي و نيز رشته هاي تحصيلي آن دانست. در وقفنامه اي که در سال 704 يا 709 ه ق به خط خود خواجه رشيد الدين نوشته شده و هم اکنون در کتابخانه ملي تبريز نگهداري مي شود. هدف از تأسيس (رشيديه) يا ربع رشيدي را بيان داشته که:

درک (معاني و حقايق اشياء) و (حدايث علما و مشايخ و اصحاب قلوب و اربابان عرفان) بوده است يعني گسترش علم و فرهنگ از اهداف اصلي تأسيس اين مرکز بوده به طوريکه براي تحقق اين خواسته، خود نظارت ساختمان و توليت را تا آخر عمل بر عهده داشته است. اين خدمت او بحدي مورد توجه بوده که علماي هم عصر او يعني حمداله مستوفي و خواند مير بر اين کار آفرين گفته اند. آموزش در اين مجتمع علمي به چند مقطع تقسيم مي گرديد:

اول: بيت التعليم
مخصوص کودکان و يتيمان که حالت دوره ابتدايي امروز را داشته است.
دوم: آموزش حرفه اي
با توصيه رشيد مي بايستي کودکان بر حسب نوع و ميزان استعداد و نياز جامعه (مزارع و مشاغل مثل خطاطي، زرگري، کهريزکني) درجه بندي شده و آموزش بينند توجه و دقت و تأکيد بر آموزش علمي و تجربي از طرف رشيد، ميزان آينده نگري و ديد وسيع او را در مسائل آموزش و پرورش عصر خود مي نماياند.

در ربع رشيدي پزشکان تمام وقت و پاره وقت با نحوه حقوقي که در وقفنامه برايشان معين شده به خدمت مشغول بودند و گروه بندي دانشجويان در امر باليني و تجربي جالب بوده است. مضافاً به اينکه رشته هاي تخصصي جراحي، چشم پزشکي و داروسازي نيز داير بود کادر پزشکي ربع رشيدي صبحها به تدريس و عصرها به مداواي بيماران مي پرداختند البته اين دانشکده داراي دارالشفاء و داروخانه نيز بوده است. (محمد مهدي بروشکي، 1375)
همان طور که اشاره شد اداره امور بيمارستان رشيدي و دانشکده پزشکي مربوطه و دارو و درمان رايگان بيماران همه از محل درآمد موقوفاتي بوده که ذکر کليه رقبات موقوفه و چگونگي مصرف درآمد به طور مفصل در وقفنامه ربع رشيدي آمده است. بعضي از محققان، تشکيلات اداري و آموزشي ربع رشيدي را با آخرين نمونه هاي امروزي قابل مقايسه دانسته اند و بايد به آن کساني که در همه کارها، بخصوص در آموزش و پرورش، غرب و يا شرق را الگو قرار مي دهند گفت که به جاي تقليد از آنها بياييد از چنين نمونه هاي شگرف در تاريخ و فرهنگ اسلامي خويش نيز استفاده نمائيم.

خواجه نصير الدين طوسي و موقوفات رصدخانه مراغه:

در مغرب زمين اورا «الطوسي» و مؤلفان کتاب هاي فارسي گاهي او را «خواجه نصير» يا «خواجه طوسي» مي نامند او در يازدهم جمادي الاول سال 597 ه ق در شهر طوس به دنيا آمد علوم شرعي و ادبي را از پدرش که از فقهاي اماميه و محدثين طوس بود آموخت و سپس به تحصيل علوم عقلي از حکمت تا رياضيات تا طبيعيات پرداخت در آغاز جواني براي تکميل اطلاعات خود به نيشابور که در آن زمان يکي از مراکز علمي بود رفت و محضر استادان بزرگ خراسان را در آنجا درک کرد.
رياضيات را نزد کمال الدين ابن يونس فراگرفت و به عنوان منجم شهرت يافت. بعد از فتح بغداد نصير الدين در سال 657 ه ق از جانب هلاکو مأموريت يافت تا رصد خانه مراغه را ترتيب دهد و جماعتي از رياضي دانان بزرگ زمان را گرد آورد و رصد خانه مراغه را در همان سال آغاز کرد و به امر هلاکو جميع اوقاف ايلخاني در اختيار او قرار گرفت. از عوايد همين اوقاف بود که خواجه توانست در مراغه يک مرکز بزرگ علمي تشکيل دهد و عالمان بزرگ زمان را که از حوادث بد روزگار به اين سو و آن سو افتاده بودند در آنجا در پناه ايلخانان، گردآورد و محيطي ايجاد کند که محل اجتماع حکما و علماي عهد گردد و کتابخانه اي عظيم در آن ترتيب دهد که شماره کتاب هاي آن از چهار صد هزار مجلد تجاوز کند.
نصير الدين براي اين مراکز علمي و مؤسسات آن يعني رصد خانه و کتابخانه عظيم گروهي از دانشمندان و حکيمان روزگار را به خدمت گرفت و اوقافي براي حسن اداره آنها احداث کرد. نتيجه کار خواجه و همکاران او در اين رصد خانه و کتابخانه عظيم تنظيم زيج ايلخاني گرديد که از جمله زيجهاي معروف است.
تأليف نصير الدين: بروکلمان فهرست پنجاه و نه جلد از آثار نصير الدين را آورده و آنها را بر حسب مواد مختلفي به ده رشته (فقه، اصول، عقايد، فلسفه، رياضي، فيزيک، طب، نجوم، رمل، معدن شناسي و موسيقي) تقسيم کرده است. البته اين فهرست فقط شامل آثاري است که نسخه يا نسخه هايي از آنها در کتابخانه هاي مختلف موجود بوده و بروکلمان از وجود آنها اطلاع داشته است.
سارتن اسامي و عنوان هاي شصت و چهار کتاب يا رساله از آثار نصير الدين طوسي را ذکر کرده و آنها را به چند دسته تقسيم نموده است که عبارتند از:
حساب و جبر، هندسه، آلات نجومي، تقويم، معدن شناسي، جغرافيا، طب، منطق و طبقه بندي علوم، فلسفه، الهيات، اخلاق و شعر. (ابوالقاسم قرباني، 1375)

فعاليت هاي علمي و پژوهشي رصد خانه موقوفه مراغه

بي اغراق رصد خانه بزرگ مراغه را بايد عظيم ترين پديده علمي پژوهشي دانست که قبل از نوزايش (رنسانس) غرب در سراسر جوامع انساني به وقوع پيوست. هيچ يک از رصد خانه هايي که قبل از رصد خانه مراغه ساخته شده اند از نظر منزلت والاي پژوهشي - علمي و مقام آموزشي به پاي اين رصد خانه نمي رسد. دقايق و ظرايفي که در اين مجتمع به کار گرفته شد، بعدها به منزله الگويي براي ديگر مراکز علمي در شرق و غرب جهان گشت رصد خانه سمرقند که از مشهورترين رصد خانه هاي اسلامي بود با مقياس بزرگ به تقليد از رصد خانه مراغه ساخته شد. (محمودطيار مراغي، 1374)
زنده ياد پروفسور محمد عبدالسلام، فيزيکدان فقيد و برجسته پاکستاني و برنده جايزه نوبل فيزيک در سال 1979 ميلادي مي نويسد: «رصد خانه مراغه با بيست اختر شناس از سرتاسر دنياي اسلام تحت سرپرستي دانشمند بزرگ خواجه نصير طوسي احتمالاً اولين رصد خانه جهان به معناي واقعي کلمه بود.»
اين رصد خانه تنها مخصوص رصد ستارگان و سيارات نبود، بلکه سازمان علمي مفصلي بود که در آن تقريباً تمام شاخه هاي علوم تدريس مي شد و مشهورترين دانشمندان سده مياني در آن جمع شده بودند. (همان)
رياست اين سازمان عظيم با خواجه نصير الدين طوسي (وفات 672 هجري) بود و دانشوراني عالي قدر از اقصي نقاط گيتي، از چين تا تونس، در اين محفل علمي گرد آمده بودند اين مجموعه پژوهشي چنان تأثير شگرفي در روند علوم ستاره شناسي، رياضيات، فلسفه و علوم وابسته به آنها بر جاي گذاشت که تا سيصد سال بعد از آن (عصر اختراع تلسکوپ) نظريات و آراء مکتب ستاره شناسي مراغه در تمام رصد خانه ها به کار گرفته مي شد اختر شناسي، فلسفه و حکمت، هندسه و طب علومي بودند که از اهميت بسزائي برخوردار بودند و در مدارس اين مرکز عظيم علمي تحت اشراف متخصصان آن رشته تدريس مي شدند ابن کثير دمشقي البدايه و النهايه مي نويسد: «خواجه طوسي براي هر يک از فلاسفه روزي سه درهم، اطبا دودرهم، فقها يک درهم و محدثين نصف درهم حقوق مي داد».
فعاليتهاي علمي رصد خانه مراغه را مي توان در چهار بخش عمده خلاصه کرد:
الف: ايجاد مجموعه واحدهاي نجومي رصد خانه، ساختن ابزار و آلات نجومي و پژوهشهاي کيهاني و اختر شناسي.
ب: پژوهش در علوم وابسته ترجمه و نگارش کتب و رسايل و جمع آوري مدارک و اسناد علمي.
ج: آموزش و تربيت محققين و نيروي انساني.
د: ارائه نظريات تازه مکتب ستاره شناسي مراغه. (همان)

 

مدرسه نجف اشرف

از مهمترين مراکز آموزشي و مدارس شيعي مدرسه اي است که در نزديکي حرم مطهر حضرت علي عليه السلام در نجف اشرف در عراق بنياد گرديد و موقوفات فراواني براي آن در نظر گرفته شد. اين مرکز علمي قرن هاي طولاني است که به فعاليت خود ادامه مي دهد و هنوز هم داير است و علما و فقها و مفسران و دانشمندان بزرگي به جامعه اسلامي و بشري تحويل داده است. ابن بطوطه که در قرن هشتم هجري اين بارگاه و مدرسه را زيارت کرده در رحله خود در وصف آن گفته است: «از باب الحضره به مدرسه بزرگي راه دارد که دانشجويان و صوفيان شيعه در آن سکني دارند و از هر مسافر تازه وارد به اين مدرسه تا سه روز و روزانه دوبار با خوراکي از نان و گوشت و خرما پذيرايي مي شود ورود به باب القبه از اندرون اين مدرسه صورت مي گيرد». (عبدالرحيمن غنيمه، ترجمه، 1372)

نقش کتاب و کتابخانه هاي موقوفه در تمدن اسلامي و انجام پژوهش ها و توليد علم
يکي از عظيم ترين ويژگي هاي تمدن اسلامي، روح دانش پروري و فرهنگ دوستي آن است که ريشه در مبادي اعتقادي آن دارد گرچه مسلمانها تا اوايل قرن دوم، بر اثر اشتغال به فتوحات و مسائل ناشي از آن، فرصت پيدا نکردند که علوم اسلامي را آن گونه که انتظار مي رفت تدوين و تکميل نموده و اشاعه دهند، ولي کم کم که آرامش نسبي و رفاه اقتصادي، بر کشور پهناور اسلامي آن روز حکمفرما گرديد، مردم فرصت و امکانات بيشتري پيدا کرده، کوششهاي بي دريغ و خستگي ناپذيري را در راه پيشرفت دانش و فرهنگ آغاز نمودند.
طولي نکشيد که سيل دانش مسلمين سراسر دنياي اسلام را که شامل تمام ممالک آفريقايي ساحل مديترانه و اسپانيا و کشورهاي آسيايي تا هند بود، فرا گرفت و اکثر مسلمانان قدرت خواندن و نوشتن پيدا کردند. «ژوزف ماک کاپ» درباره پيشرفت فرهنگي مردم ايران اين زمان مي نويسند: حتي فقيرترين طبقات مردم، تشنه خواندن کتاب بودند. کارگران به غذاي کم و جامه ژنده قناعت مي کردند براي اينکه بتوانند تا آخرين شاهي خود را کتاب خريداري نمايند. مؤلف کتاب «عظمت مسلمانان در اسپانيا» در اين زمينه مي نويسد: غلامان آزاد شده يا غلامزادگان را بيشتر جزء دانشمندان نامي آن زمان در «وفيات الاعيان ابن خلکان» مي يابيم بسياري از زنان را نيز در زمره مشاهير آن زمان مي بينيم.
تمدن اسلامي طوري در پيشرفت علم و ادب مؤثر بود که از کاخ خليفه تا مسجد و تا خانه سياستمداران و امرا و حتي در محافل و مجالس خصوصي، دانشمندان و نويسندگان و گويندگاني به وجود آورد، و در همه جا براي تحقيقات علمي و ادبي، انجمن و محفل تشکيل يافت و تحصيل علم را بر نوجوانان و پيران و کنيزان و غلامان و زنان، واجب نمود. در نتيجه رشته هاي علوم و دانش بشري، بالغ بر 500 شعبه گرديد. در شهرهاي بزرگ مدارس و آموزشهاي زيادي وجود داشت. چنان که «بنجامن تودل» که در سال 1137 ميلادي وفات کرد مي نويسد: من در اسکندريه 20 آموزشگاه ديدم که داير بود.
علاوه بر آموزش هاي عمومي در بغداد، قاهره، طليعله، قرطبه و غيره دانشگاههايي تأسيس يافت که در آنها آزمايشگاه، رصد خانه، کتابخانه هاي بزرگ و ساير ابزار تحقيقي وجود داشت. چنان که در اندلس هفتاد کتابخانه عمومي موجود بود. (همان طور که قبلاً اشاره شد) در قرطبه در کتابخانه الحاکم دوم 400 هزار جلد کتاب وجود داشت که 44 جلد آن، مخصوص فهرست کتابخانه بود، در صورتي که«شارل عاقل» در 400 سال بعد که کتابخانه دولتي پاريس را تأسيس نمود، بعد از زحمت هاي زياد فقط توانست 900 جلد کتاب جمع آوري کند که يک سوم آن هم کتابهاي مذهبي بود.
به هر حال در آن زمان که اروپا در تاريکي وحشتناک قرون وسطي به سر مي برد و يک درصد مردم آن سامان هم، سواد خواندن و نوشتن نداشتند، کشورهاي اسلامي مملو از مراکز دانش و تعليم و تربيت بود. در آن روزگاري که کتاب و کتابخانه براي مردم اروپا ارزش و مفهومي نداشت و در جمع صومعه ها در نزد کشيش هاي اروپا بيش از پانصد جلد که همه آنها هم مذهبي بود يافت نمي شد، کشورهاي اسلامي به حد کافي کتاب و کتابخانه داشتند تا جايي که در کتابخانه «بيت الحکمه» بغداد چهار ميليون نسخه در کتابخانه سلطنتي قاهره يک ميليون و در کتابخانه طرابلس شام 3 ميليون نسخه کتاب موجود بود و تنها در اسپانيا ساليانه در حدود هفتاد تا هشتاد هزار جلد کتاب تهيه مي شد کتب «تاريخ تمدن اسلام» (ج 3 ص 318) و «عظمت مسلمين در اسپانيا» (ص 428) مويد ارقام و مطالب ذکر شده است.

با توجه به موارد فوق اينک به ذکر نقش کتاب و کتابخانه هاي موقوفه در سطح تمام بلاد اسلامي مي پردازيم و نمونه هايي را اشاره مي کنيم. همه کساني که موقوفاتي را بر مدارس و خانقاه ها حلقه هاي درسي در مساجد وقف مي کردند به اهميت کتاب در امر تعليم پي برده و دريافته بودند که نبايد صرفاً به ايجاد ساختمان و فراهم ساختن وسايل تدريس اکتفا کنند، از اينرو به وقف کتاب بر آنها اهتمام ورزيدند تا با دسترسي و مراجعه به آن، تحصيل علم ميسر و آسان شود و استاد و شاگرد بتوانند همزمان به عنوان مآخذ علمي به آن استناد کنند لذا با وجود کتابخانه در هر مدرسه و مسجدي که زوايايي براي تدريس در آن بود يا کاروانسراهايي که وقف بر طالبان علم و ديگران شده بود، معمول و رايج گرديد. (يحيي محمود ساعاتي، ترجمه، 1398 ه)
برخي از مردم کتاب هايشان را بر عموم وقف مي کردند و کتاب هاي آنان براي (براي استفاده همگان) در گنجينه مساجد قرار داده مي شد و برخي وقف آنها را به مکان يا شهر معين اختصاص مي دادند و مي گفتند اين کتاب ها را بر فلان جا يا فلان شهر وقف کنم. و برخي ديگر استفاده از آنها را آزاد مي گذاشتند، گاهي واقف شرايطي را براي استفاده يا به امانت سپردن کتاب هاي وقفي وضع مي کرد چنان که قاضي ابن حيان خارج کردن کتاب ها را از کتابخانه ممنوع ساخت و برخي مانند ابن الخشاب کتاب هايشان را به اهل علم وقف کردند.
کم کم از انواع وقف از انواع کتابخانه ها به طور کامل، وقف کتب بر مدارس، مساجد، بيمارستان ها و رصد خانه ها کاروانسراها و خانقاهها به وجود آمد در اين ميان نوع ديگري از وقف نمودار شد و آن وقف کتاب هاي يک عالم بر علما يا ورثه اش پس از درگذشت او بود واقفين کتابخانه هاي مستقل يا کتابخانه هاي مدارس و مساجد به افزايش درآمد اقتصادي ثابتي براي نگهداري و مرمت و پرداخت مخارج افرادي که در آنها کار مي کردند، اهميت مي دادند و برخي از آنان درآمدي را معين کرده بودند تا به رشد و توسعه و شکوفايي کتابخانه در گذر زمان کمک کند. از قرن چهارم هجري به بعد کتابخانه هاي وقفي در سراسر جهان اسلام رواج يافت به درجه اي که در کمتر شهري يافت مي شد که خالي از کتابخانه وقفي باشد. (همان)

اين کتابخانه ها به دليل کتابهاي وقفي موجود در آنها بسيار مورد توجه طلاب واقع شد و کتابخانه ها نيز در دستيابي به کتب جديد به آنان کمک مي کردند و فرصتهايي را براي آشنايي طالبان علم با افکار و انديشه هاي مؤلفان سراسر جهان اسلام در اختيارشان قرار مي دادند. تعداد اين کتابخانه ها در اندلس به حدي رسيده بود که ابوحيان نحوي بر خريدار کتاب عيب مي گرفت و مي گفت: «خدا به تو عقل معاش بدهد، چرا کتاب مي خري؟!» من هر کتابي را بخواهم از کتابخانه هاي وقفي به امانت مي گيرم. (همان)

براي مدلل ساختن افزايش تعداد کتابخانه هاي وقف و گسترش آنها، يادآور مي شويم که در قرن هفتم هجري تنها در شهر مروشاهجان ده گنجينه کتاب وقفي وجود داشت ياقوت حموي درباره آن مي گويد: من نظير اين شهر را از لحاظ فراواني گنجينه هاي موجود در آن، در دنيا نديده ام و دو گنجينه در مسجد جامع آن بود که به يکي از آن دو عزيزيه گفته مي شد و فردي به نام عزيز الدين ابوبکر عتيق زنجاني بن ابوبکر، آن را وقف کرده بود. (سيد حسين اميدياني، 1374)

در اينجا به دو نمونه از موقوفات امروزي و معاصر در خصوص مسائل پژوهشي و فرهنگي و علمي اشاره مي کنيم:

تاريخچه تأسيس بنياد فرهنگي موقوفه البرز:

يکي از اين مجتمع هاي فرهنگي موقوفه دوران معاصر ايران «بنياد فرهنگي البرز» است. در ماده يک اساس نامه بنياد چنين آمده است: «اين بنياد که به موجب اساس نامه رسماً به ثبت رسيده، مؤسسه اي است غير انتفاعي داراي شخصيت حقوقي».
بنياد فرهنگي البرز در 27 اسفند ماه 1342 با سرمايه شخصي مرحوم حسين علي البرز در تهران تأسيس شد. هدف اين بنياد خيريه اشاعه فرهنگ اسلامي از طريق اعطاي وام و کمک هزينه دانشجويي و اهداي جوايز به دانش پژوهان ممتاز اعلام شد. از تاريخ تأسيس بنياد فرهنگي البرز تا سال 1357 که انقلاب اسلامي ايران به وقوع پيوست. بنياد توانسته بود به 1452 نفر دانشجو کمک هزينه تحصيلي و وام اشتغال به کار، بدون بهره پرداخت کند. و نيز در همين زمان اين بنياد به تعداد بسياري از دانش آموزان و دانشجويان رتبه اول و نيز به دانشمندان و پژوهندگان مخترع و مکتشف جوايزي اعطا کرد.
در ماده دوم به هدف و نيت بنياد فرهنگي البرز که صرفاً کمک به اشاعه فرهنگ اشاره شده است که هدف «تجليل از مقام علمي دانشمندان و پژوهندگان برگزيده مسلمان و تشويق دانش آموختگان برگزيده و نوباوگان و نوجوانان با استعداد» است.
عناوين اين خدمات فرهنگي عبارت است از: اعطاي جوايز به دانش آموختگان سراسر کشور، اعطاي جوايز به صاحبان ابتکار و ابداع، چاپ و نشر کتاب و مقالات علمي و تحقيقي در ابعاد گوناگون فرهنگ اسلامي، اعطاي وام دراز مدت و بدون بهره به دانش پژوهان، احداث يا خريد ساختمان هاي مناسب براي ايجاد مدارس با حق تقدم مناطق محروم و مستضعف، تشکيل مجالس و محافل مختلف علمي و تحقيقي.
بنياد فرهنگي البرز از درآمدهاي حاصل از واحدهاي تجاري خود، به دانشجويان دانشگاه ها نيز وام تحصيلي پرداخت مي کند. بنياد هر ساله طي مراسم ويژه اي جوايزي را به دانش آموزان و دانشجويان ممتاز در مقاطع مختلف تحصيلي که از دانشگاه ها و مراکز آموزشي معرفي مي شوند، اهدا مي کند. (هاشم زاده، 1378)

 

وقف براي ايجاد مرکز تحقيقاتي، آموزشي، امور طبي و بهداشتي در شيراز

بيمارستان موقوفه مرحوم نمازي يکي از بهترين و بزرگترين مراکز آموزشي، پژوهشي و درماني شيراز است که خدمات زيادي را به عموم جامعه ارائه مي دهد. ذيلاً به قسمت هايي از مفاد وقفنامه موقوفه مذکور که در سال 1332 ه. ش برابر با سال 1375 ه. ق تنظيم گرديده است، اشاره مي شود: اين مرکز طبي و بهداشتي که به طور يقين تاکنون نظيرش در ايران ايجاد نشده، همواره از نتايج آخرين تتبعات و اکتشافات بهداشتي و پزشکي جهان... برخوردار مي باشد و با جريان زمانه و پيشرفت دانش و هنر جلو رفته هموطنان عزيز را که بدان مراجعه مي نمايند از تازه ترين و مجرب ترين اکتشافات پزشکي بهره مند مي سازد.

 

منظور اصلي واقف از ايجاد مرکز طبي و بهداشتي

هدف اصلي واقف از ايجاد مرکز مزبور اين نبوده و نيست که مانند بيمارستان هاي معمولي فقط محلي براي آسايش بيماران باشد که چند روز و چند ماه در آنجا بخوابند و استراحت کنند و چنانکه معمول است مورد معاينه و مداوا قرار گيرند، بلکه از بدو امر نيت واقف ايجاد مرکز طبي و بهداشتي بوده و نقشه بنايي که ساخته شده به همين منظور ترسيم گرديده است و اگر عده زيادي اتاق خواب دارد به اين علت است که مرکز طبي و بهداشتي بايد همه گونه وسايل براي معالجه داشته باشد که البته خوابانيدن بيمار هم يکي از آن وسايل است.

وسايل اساسي و ضروري که طبق نظر واقف اين مرکز طبي و بهداشتي بايد دارا باشد، به قرار زير است:

الف - وسايل تشخيص از قبيل آزمايشگاه و دستگاههاي پرتونگاري و پرتوشناسي و غيره.

ب - وسايل معالجه از قبيل اتاق عمل و اسباب جراحي و دستگاههاي بيهوشي و انبار خون (بانک خون) و تنفس با اکسيژن و اشعه ايکس و ساير لوازم معالجه اي که امروز متداول است و داروخانه و وسايل تهيه دارو.

ج - پزشکان متخصص در رشته هاي مختلف از قبيل جراحي، بيمارهاي داخلي، بيمارهاي زنانه، گوش و حلق و بيني، چشم، بيماري هاي روحي، بيماري هاي اطفال، آسيب شناسي راديوم و غيره همچنين عده اي پزشک عمومي که با پزشکان متخصص همکاري و مساعدت نمايند.

د - وسايل تعليم و تربيت اشخاصي که دوره پزشکي را در دانشکده تمام کرده و براي گواهينامه بايد يک سال در بيمارستان خدمت نمايند تا تجربه علمي فراگيرند همچنين وسايل تعليم و تربيت پزشک هاي مقيم که گواهينامه فارغ التحصيلي دانشکده پزشکي را دريافت کرده و مصمم اند در رشته مخصوصي تخصص پيدا کنند.

ه - وسايل تربيت پرستار

و - متخصصين فني براي آزمايشگاهها و داروخانه و پرتو شناسي و غيره و وسايل تربيت دانشجويان در فنون مزبوره.

ز - درمانگاه ها براي معاينه و تشخيص و معالجه بيماران سرپايي براي جلوگيري از امراض و تأمين بهداشت عمومي.

ح - اتاق و وسايل استراحت براي بيماراني که معالجه آنها محتاج به خوابانيدن در بيمارستان است.

ط. ارتباط با ساير مراکز طبي و بهداشتي اروپا و آمريکا و ساير کشورها و حوزه هاي علمي به منظور کسب اطلاع از پيشرفت هاي جديد طبي و طرق تازه تشخيص و معالجه و داروهاي جديد و غيره.
به اين ترتيب مرکز طبي و بهداشتي با داشتن وسايل فوق براي خدمات زير مجهز خواهد شد.

1- تشخيص مرض، تا مريض بوسيله طبيب معالج خود يا به وسيله اطباي مرکز طبي و بهداشتي و با اسباب و وسايل و تجهيزاتي که فراهم خواهد بود، معالجه بشود.

2 - اجراي برنامه هاي جلوگيري و ريشه کن ساختن بعضي بيماري ها که در شيراز شيوع دارد از قبيل مالاريا و تراخم و غيره و در صورت امکان توسعه اين برنامه ها به ساير نقاط فارس.

3 - اجراي برنامه معاينه و مراقبت زنان باردار چه قبل از وضع حمل و چه در موقع وضع حمل و چه بعد از وضع حمل و آشنا کردن با اصول بهداشتي.

4 - اجراي برنامه معاينه و مراقبت نوزادان به منظور جلوگيري از تلفات آنها.

5 - اجراي برنامه معاينه و مراقبت کودکان تا سن بلوغ در فاصله هاي شش ماه يا اقلاً يک سال به منظور تشخيص و معالجه بيماري هاي مکنونه و نواقصي که ممکن است اثرات آنها بعداً در آنها بروز کند.

6 - اجراي برنامه تفحص و تجسس و تحقيق در بيماري هايي که در فارس شيوع دارد.

7 - دعوت علماء و محققين عالي مقام و پزشکان متخصص و مشهور اروپا و آمريکا و ساير کشورهاي جهان براي مطالعه بيماري هايي که در فارس شيوع دارد، تا به شيراز آمده و چند ماه توقف نموده و به تفحصات و تحقيقات علمي بپردازند، و قسمتي از وقت خود را صرف معاينه و معالجه بيماران شيراز بنمايند.

8 - ايجاد دوره فارغ التحصيلي پزشکي براي دانشجويان دانشکده هاي پزشکي که تحصيلات خود را تمام کرده و گواهينامه پزشکي دارند تا بتوانند تجربيات علمي فراگيرند و اگر به رشته خاصي در پزشکي تمايل دارند بتوانند تحصيلات خود را در آن رشته تعقيب کرده و تخصص پيدا نمايند.

9 - اجراي برنامه معاينه مرتب (شش ماهه يا يکساله) قلب و ريه و ساير اعضاي بدن اشخاصي که با پرداخت حق المعاينه مايل باشند از بيماري هاي مکنونه قلب و سل و سرطان و غيره قبل از بروز آنها مستحضر شده و به موقع جلوگيري نمايند...
همانطور که اشاره شد، مرحوم نمازي اين شرايط را بيش از پنجاه سال قبل در وقفنامه خود آورده است و توجه زيادي به امر پژوهش مبذول داشته اند. بيمارستان موقوفه مذکور در حال حاضر به صورت يک مرکز درماني، آموزشي و پژوهشي دانشگاه علوم پزشکي شيراز فعاليت چشمگيري دارد. (سيد حسين اميدياني، 1380)

در اينجا بايد اشاره کنم همانطور که ملاحظه مي فرماييد وقف از مهمترين عوامل فروزان ماندن مشعل دانش و انجام پژوهش علمي در دنياي اسلام، بلکه سراسر جهان، بوده است، حقيقت وقف اگر درست شناخته شود و مورد توجه قرار بگيرد، امروز نيز مي تواند بيش از پيش کار ساز و سرنوشت ساز باشد و نقش مؤثر خويش را در پيشبرد علوم و فنون و ابلاغ ارزشهاي الهي و انساني به نحو احسن ايفا کند. اين به عهده متفکران و آگاهان خيرانديش جامعه اسلامي است که بار ديگر براي احياي سنت پسنديده وقف و شکوفائي بيشتر آن همت بگمارند.

مراکز آموزشي کشورهاي اسلامي، از دانشگاه ها و مراکز عالي تحقيقاتي و پژوهشي گرفته تا مدارس دور دست ترين روستاها چشم انتظار همت خيرانديشاني است که با وقف بخشي از داراييهاي خود، به پژوهش و توليد علم و فناوري و پيشرفت دانش و تعالي امت مسلمان خود کمک کنند و فرداهاي روشن تر جامعه مسلمين و تمام بشريت را رقم بزنند. پروفسور استاد محمد عبدالسلام فيزيکدان فقيد پاکستاني و برنده جايزه نوبل در مقاله اي تحت عنوان «آينده علم در اسلام» پيشنهادات ارزنده اي در خصوص پيشرفت علمي در کشورهاي اسلامي ارائه داده اند که يکي از آنها استفاده از درآمد موقوفات براي توسعه علم و دانش و گسترش وقف هايي است که مانند بنيادهاي وقفي در کشورهاي غربي هزينه درآمد آنها براي امور علمي و پژوهشي باشد.

ذيلاً به قسمت هايي از اين مقاله مفيد اشاره مي شود:

دومين علت تفوق علمي نيز از اين آيات و احکام نشأت مي گيرد. بر خلاف نظر سنت گرايان در دوران اوليه اسلام، نهادهاي علمي و دانشمندان از حمايت کامل جامعه اسلامي بهره مند بودند. اين امر تا قرن پانزدهم ميلادي ادامه داشت. در اينجا به عبارتي از اچ اي، ار. گيبH.A.R.Gibb)) که در زمينه ادبيات نگاشته است اشاره مي کنيم: «شکوفايي علوم در اسلام بيش از هر چيز مرهون سخاوت و حمايت مقامات عالي بوده است، زيرا در ممالک اسلامي حکومت و وزرا و مردم از علوم حمايت و پشتيباني مي کردند و به اين طريق مشعل علم را روشن نگه مي داشتند». البته اين حمايت اکثراً از طريق موقوفات فراواني بوده که براي اداره مدارس و مراکز علمي و پژوهشي قرار مي داده اند و هزينه هاي اين مدارس و مراکز و حقوق اساتيد و کمک هزينه دانشجويان از محل درآمد وقفهايي بوده که براي آنها منظور شده بود.
(محمد عبدالسلام، ترجمه، 1377)

 

تحقيقات و پژوهشهاي علمي زمينه ساز توسعه و نقش وقف در اين ميان

شايد بتوان گفت در حال حاضر به جز در چند کشور در اکثر کشورهاي اسلامي اولاً تحقيقات علمي و بنيادي آن طور که شايسته و لازم است صورت نمي گيرد ثانياً وقف و بنيادهاي وقفي در انجام اين گونه امور هنوز جايگاه اصلي خود را پيدا نکرده اند و بايستي در جهت تأسيس بنيادهاي وقفي و خيريه که مصارف آن براي اين گونه امور باشد تلاش گسترده اي هم از طريق سازمان هاي اوقاف کشورهاي اسلامي و هم از سوي صاحبنظران و نويسندگان و رسانه هاي جمعي صورت گيرد.
به نحوي که وقف دوباره نقش گذشته خود را در توسعه علم و دانش و در نتيجه پيشرفت و رفاه جامعه اسلامي پيدا کند. در اينجا ابتدا به بحث تحقيق و پژوهش هاي علمي که مبناي توسعه اقتصادي جامعه هستند، مي پردازيم. درست است که برنامه هاي توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تمامي جنبه هاي مختلف جامعه را در بر مي گيرند و تنها بخشي از آن تکنولوژي است و بخش کوچکتري از آن به تحقيقات و علوم پايه مربوط مي شود اما نبايد از نظر دور بداريم که توسعه و پيشرفت کشورهاي پيشرفته اصولاً با رشد علمي آن کشورها همگام بوده است يعني در اصل رشد علمي است که به توسعه در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي منجر مي شود. البته داشتن برنامه صحيح اقتصادي بسيار مهم است؛ ولي براي داشتن يک برنامه اقتصادي صحيح، ناگزير به انجام تحقيقات علمي هستيم يعني تحقيقات علمي است که ارزش افزوده ايجاد مي کند
مثلاً يک شرکت در يک کشور پيشرفته که 90 % کارکنانش متخصص هستند در واقع از نيروي مغزي و علمي اين افراد استفاده مي کند و ارزش افزوده حاصله همين يک شرکت مي تواند به اندازه کل درآمد نفتي ما باشد. اين امر يک تصوير فرضي نيست بلکه هم اکنون چنين مؤسساتي وجود دارند ما خيال مي کنيم که کشور ثروتمندي هستيم به ما چنين القا شده که فقط به اعتبار مواد خام خودمان را ثروتمند حساب کنيم، در صورتي که اين طور نيست اين چند ميليارد دلار درآمد نفتي سالانه ما در مقابل آن چيزي که مغز انسان هاي باسواد توليد مي کند چيزي نيست. البته استعدادي خدادادي داريم، استعدادهاي زيرزميني و روزميني هم داريم ولي نمي توانيم فکر را به ارزش افزوده تبديل کنيم و در نتيجه به رشد اقتصادي و اجتماعي هم نمي رسيم؛ در حالي که کشورهاي ديگر مي توانند همين استعدادهاي ما و حتي بهترين آنها را به خدمت بگيرند و از آنها به نفع خودشان استفاده کنند کما اينکه در حال حاضر در هر يک از زمينه هاي علمي حداقل 2 تا 3 برابر تعداد متخصصان داخل کشور، در خارج از کشور هستند حتي در زمينه علوم انساني هم اين وضع برقرار است.

بنابراين در برنامه ريزي براي توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مجبوريم به اين نکته هم توجه کنيم يعني با ارزش تحقيق و اثر آن بر تکنولوژي بايد به ارتباط بين اين دو، اهميت بدهيم و گرنه نمي توانيم ارزش افزوده لازم را به دست بياوريم.

مثلاً مي توانيم با حدود 3 ميليون تومان خرج تحقيقاتي سالي 100 ميليون تومان درآمد داشته باشيم. البته کار ساده اي نيست ولي به هر حال ممکن است و چون ممکن است پس بايد در آن جهت سرمايه گذاري کنيم و سعي کنيم چنان ارزش افزوده هايي داشته باشيم البته هر کسي متوجه اهميت اين ارزش افزوده نيست و گاهي سياستمداران خودمان هم عنايتي به آن ندارند، گروهي از آنها معتقد هستند که اگر از خارج بخريم برايمان ارزانتر تمام مي شود؛ ولي متوجه نيستند که اين نياز به خريد دائم است اما سرمايه گذاري تحقيقاتي يک بار انجام مي شود و پس از مدت کوتاهي به يک کالاي توليدي و ارزش افزوده فراوان و دائم تبديل خواهد شد معمولاً تمام کشورهاي جهان سوم از اين بابت ضرر مي کنند و بلد نيستند که اين مشکل را پشت سر بگذارند علت آن هم پيچيدگي نسبي کار است اگر مثلاً کره جنوبي موفق شد اين سد را بشکند و جزو کشورهاي نسبتاً پيشرفته قرار گيرد يا اگر هندوستان به نحوي اين سد را شکسته، به اين دليل است که توانسته اند با سرمايه گذاري در تحقيقات، تکنولوژي خود را قوي کنند و در نتيجه اقتصاد خود را رشد بدهند ما هم مي توانيم اين مانع را از پيش پايمان برداريم چون هم مغزهاي متفکر در زمينه هاي مختلف داريم هم جوانان مستعد و هم ثروت زيرزميني.

در واقع آنچه نياز داريم يک نرم افزار مديريتي است و جسارت براي انجام کارهاي کلان و در اين يک مورد قطعاً کمبود داريم و بسيار ضعيف هستيم. ما در حال حاضر فيزيکدان عالي داريم، شيميدان بسيار خوب داريم، رياضيدان بسيار عالي داريم، زيست شناس خوب داريم و حتي مديران خوب و درس خوانده و محقق در علم مديريت هم داريم ولي باز هم مجموعه اين نيروها از يکديگر گسسته هستند زماني که موفق بشويم اين مجموعه را به يکديگر متصل کنيم يعني يک نرم افزار مديريتي وارد کار کنيم تا مجموعه را به طور صحيح راه بيندازد آنگاه مي توانيم پيشرفت کنيم شايد گره اين کار در يک وهم مستولي بر جامعه نهفته باشد.

جامعه ما (و نه تک تک افراد) دچار يک وهم بسيط است و خيال مي کند کارها به سادگي انجام پذير است حال آنکه واقعيت چنين نيست و بايد در هر کاري عميق بود و ريشه يابي کرد. بايد به نرم افزار مديريتي توجه کرد تا بسياري از مشکل ها حل شود و در آن صورت قطعاً به رشد و توسعه لازم هم دست خواهيم يافت اگر همين نيروي انساني بوسيله يک مديريت خوب هماهنگ شود مسلماً ظرف ده تا بيست سال آينده رشد قابل توجهي خواهيم داشت.

کشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه مشترکات زيادي دارند؛ دفع نيروهاي متخصص؛ ناتواني در جذب نيروهاي کيفي متخصص؛ ناتواني در پرورش استعدادهاي جوان و درخشان به طرزي در خور آنها؛ ضعف مديريتي نهادهاي علمي؛ جولان ميانمايگي و کم مايگي؛ کمبود بودجه تحقيق و توسعه؛ ضعف فرهنگي ملي و بومي؛ تهاجم فرهنگ غالب کشورهاي پيشرو؛ توجه به ابزار و بي توجهي به مغزها و انديشه ها تأکيد بيش از حد به خريد خارجي و کم توجهي به توليدات داخلي؛ ناتواني در مديريت سيستمهاي بزرگ.

ميان کشورهايي که از مرز توسعه يافتگي عبور کرده اند و در مسير توسعه قرار گرفته اند مانند کره جنوبي، آرژانتين، هندوستان و برزيل نيز مشترکات فراواني وجود دارد: بودجه تحقيق و توسعه درصد قابل توجهي از درآمد ناخالص ملي را تشکيل مي دهد[نشانگرهاي علوم]در آنها رشد فزاينده اي دارد؛ مراکز تحقيقاتي زبده اي تأسيس کرده اند، توانسته اند برخي از نخبگان علوم و تکنولوژي بومي را در کشور خود حفظ کنند و يا به کشور باز گردانند، اختيارات ويژه به محققان برجسته خود داده اند، فرهنگ تمايز ميان پرمايگان و کم مايگان را پذيرفته اند، توانسته اند ميان علوم و صنايع خود ارتباط کالبدي برقرار کنند، توانسته اند انديشه هاي بومي را به مجراي توليد رهبري کنند هنجارهاي بين المللي ارزيابي علمي را پذيرفته اند، ارتباطات بين المللي قوي برقرار کرده اند.
و به همين علت است که اين کشورها در مقابل تهاجم کشورهاي پيشرفته حرفي براي زدن دارند، براي غرب امکان ندارد بتواند جلوي برنامه هسته اي هند يا برنامه فضايي و ساخت موشک هاي باليستيک آن را بگيرد، زيرا تکنولوژي هند مبتني بر علمي است که در هند بومي شده است اما جلوي کشورهاي ديگر را مي توانند بگيرند و حتي آن کشورها را عملاً نابود کنند زيرا تکنولوژي آنها وارداتي است و علم در آن کشورها هنوز ريشه ندوانده است.

چگونه است که برخي کشورها توانسته اند توسعه نيافتگي را بشکنند و به سرعت به جرگه کشورهاي پيشرفته بپيوندند اما اکثر کشورهاي عقب مانده هنوز در مانده اند؟ همه کشورهاي توسعه نيافته مايلند نکبت توسعه نيافتگي را از خود بزدايند اما ظاهراً موفق نمي شوند اين خود گواه است که رسيدن به حد بحراني براي توسعه امري بسيار پيچيده است و راه حلهاي کليشه اي مشکل گشا نيست. چيرگي بر توسعه نيافتگي احتياج به برنامه ريزي و جسارت در اجراي آن دارد. (رضا منصوري،1373)

 

لزوم تأسيس بنيادهاي وقفي هماهنگ با مقتضيات زمان براي امور پژوهشي و علمي

در حاليکه ما حدود هفتصد سال مراکز علمي پژوهشي در سطح بسيار عالي مثل مجتمع آموزشي ربع رشيدي داشته ايم که کلاً اداره امور آن از محل درآمد موقوفات انجام مي شد يا نظاميه ها و دارالحکمه ها و رصدخانه مراغه و...

غربي ها از اينگونه بنيادهاي وقفي در اسلام الگو گرفتند و هم اکنون شاهد بنيادهاي خيريه و موقوفه زيادي هستيم که از مراکز علمي و پژوهشي حمايت مي کنند. در کشورهاي اروپايي فکر ايجاد سازماني که دارايي آن به هدف هاي خير اختصاص يابد از ديرباز وجود داشته است و هم اکنون بنيادهاي خيريه در غالب کشورها به ويژه در آمريکا سهم بزرگي در امور اجتماعي و سياسي و اقتصادي به عهده دارد و در جهان پر آوازه است: مانند بنياد Fondation، نوبل در سوئد و فورد و راکفلر در آمريکا. و بنيادهاي متعدد وقفي در آلمان. تعداد موقوفات حمايت کننده از پيشرفت علوم و فرهنگ در آمريکا 2400 مورد همچنين بيش از 32000 خيريه در اين کشور در حال فعاليت هستند تعداد موقوفات حمايت کننده از علم و فن آوري و پژوهش در آلمان بيش از 2852 مورد مي باشد.
موقوفات و بنيادهاي وقفي کشورهاي غربي با موقوفات اسلامي افتراق بنيادي دارند اما در مواردي که مقصود آنها حل مشکلات عمومي، پشتيباني، تشويق، ترغيب و ترويج دانش و فن آوري و پژوهش است داراي وجوه اشتراک اساسي مي باشند از اين رو به جاست که با شناخت ماهيت و مقاصد موقوفات يکديگر از تجارب ذي قيمت هر يک تا آنجا که در چارچوب هاي فرهنگي اجازه مي دهد، در جهاني که هدف مشترک آن رسيدن به توسعه پايدار است بهره مند گردند غربيها که مدتهاست از جهات گوناگون به شناخت و بازشناخت صور گوناگون و محتواي پر ارزش فرهنگ مادي و معنوي مشرق زمين و بلکه جهان پرداخته اند ما نيز بايد در تلاش بيشتري براي شناخت و تسخير جهات مطلوب فرهنگ و تمدن فرهنگ با انديشه غني تر کردن معارف فرهنگي و فني خود، بي هيچ گونه خودباختگي باشيم زيرا در درون صدف فرهنگي خويش در درياي جهان خزيدن و روي از مقتضيات مفيد زمان و جنبه هاي مفيد و مثبت آن برتافتن نوعي هراس از زمانه خواهد بود.
گسترش سنت وقف و تأسيس بنيادهاي وقفي در تمامي زمينه هاي مورد نياز کشور از ملزومات رستگاري علمي، پژوهشي، فني و نظاير آن است. دستيابي به چنين نيک بختي و هدايتي مستلزم عنايت الهي و تلاش براي کسب چنين عنايتي است. انتظار از ملت شايسته و بزرگي چون ملت ايران به خصوص در اوضاع و احوال کنوني، پيوستن به جنبش وقف گرايي خصوصي و بنيادهاي وقفي عمومي يا دسته جمعي جهت حصول به مقاصد عام المنفعه است؛ کاري که در روزگاران گذشته به کمک نهاد وقف جهان را شگفت زده و مشکلات را بدون آنکه اعتنايي به حکومت هاي وقت داشته باشد زدوده و فرهنگ اسلامي ما را استوار، غني و پيشتاز کرده است.

و نمونه هاي آن قبلاً ذکر گرديده بازگشت به مردم و زدودن زنگارهاي احتمالي از اعتقادات آنان حل مشکلات آنها با مشارکت خود آنها تشکيل هيأت هاي امناي بنيادهاي وقفي متشکل از شخصيت هاي محبوب فرهنگي رجال سياسي مورد وثوق و اعتماد، تجار متدين و صاحبان صنايع و نمايندگان قشرهاي مردم در سطوح گوناگون جامعه، اعم از جامعه عشايري، روستايي و شهري مي تواند توفيقات فراواني را در همه جهات در اختيار ما بگذارد.

انجام دادن اين کارها از رموز موفقيت کشورهاي پيشرفته جهان است. موقوفات خصوصي و بنيادهاي وقفي کشورهاي اروپايي و به خصوص آمريکاي شمالي از ابزارهاي رشد، توسعه و تحول فرهنگي جوامع اين کشورهاست. ميزان و تنوع امکانات مالي که از طريق بنيادهاي وقفي شخصي، خانوادگي و... در اختيار مؤسسات فرهنگي، آموزشي و مراکز پژوهشي کتابخانه ها، موزه ها و نظاير آنها قرار داده مي شود حيرت آور است. بنياد وقفي جديد ابزاري هستند که به کمک آنها گرايش هاي نوين از نظرهاي گوناگون در اساسنامه هاي آنها منظور مي شود و به فعليت و اجرا در مي آيد واقف يا واقفين دست متولين يا هيأتهاي امناي موقوفات را در تشخيص و عمل به مقتضيات زمان باز مي گذارند تا هر گاه موضوعي و يا مسئله جديدي پيش آمد، و مرجع توجهي بدان نبود سعي و اهتمام کافي در حل آن مبذول دارند مثلاً بنيادهاي وقفي و يا تک موقوفه هايي وجود دارد که پس از حل مسائل اکولوژيکي و به طول کلي زيست محيطي پرداخته اند از اين رو افزايش تعداد بنيادها تأسيس دانشگاهها ايجاد مدارس فني - مهندسي، راه اندازي آزمايشگاههاي تحقيقاتي و برپايي محافل و کانونهاي علمي براي بحث و چاره جويي در زمينه مسايل اجتماعي، اقتصادي و آموزشي در چارچوبهاي محلي، منطقه اي، کشوري و يا بين المللي با کمک کارشناسان زبده و امکانات مالي چشمگير است اکنون رغبت و انگيزه شرکتها و تراستهاي بزرگ ملي و چند مليتي با ميلياردها دلار سرمايه و هزاران کارگر براي تأسيس بنيادهاي وقفي به حدي روز افزون شده است که اعجاب برانگيز است نتايج مفيد همه اينها در نهايت به جامعه آنها و به خود آنها بر مي گردد.

 

نتيجه گيري و پيشنهادات

با عنايت به موارد فوق نکته اي که بايد به آن اشاره مجدد نماييم اين است که اولاً بايستي مسئولين محترم دولتي مسئله پرداختن به توسعه علم و دانش و تحقيقات را يک موضوع حاشيه اي در نظر نگيرند و در تأمين بودجه و اعتبار لازم براي اينگونه امور تا حد استانداردهاي بين المللي تلاش و کوشش جدي مبذول نمايند. و به نظرات کارشناسانه دانشمندان کشورمان در اين موارد توجه نمايند.

ثانياً نقش مردم و افراد نيکوکار جامعه اسلامي در اينگونه امور نيز نبايد فراموش شود و مسئله احياي فرهنگ وقف براي مصارف علمي و پژوهشي همانطور که در قرون اوليه شکوفايي تمدن اسلامي آثار ارزشمندي از خود باقي گذاشته دوباره بايستي جدي گرفته شود و اين به مفهوم بازگشت به گذشته نيست بلکه گامي است به سوي آينده. مؤسسات وقفي خيريه با توجه به نيازهاي روز جامعه اسلامي به ويژه براي تأمين هزينه هاي تحقيقاتي و پژوهشي و در جهت توليد علم و فناوري مي بايد توسط مردم خير و نيکوکار ايجاد گردد.

و رسيدن به اين هدف نياز به فرهنگ سازي در سطح ملي دارد. از جمله درج مطالبي در خصوص فرهنگ وقف در کتاب هاي درسي، چاپ کتب و مقالات در مطبوعات و از همه مهم تر گنجانيدن اين فرهنگ به طور ظريف و لطيف در برنامه هاي رسانه ملي و... از سوي ادارات اوقاف سراسر کشور نيز افراد خير و نيکوکاري را که براي وقف اموال خويش و تنظيم وقفنامه به آنها مراجعه مي نمايند را راهنمائي کنند که يکي از اهداف و مصارف خيري را که در وقفنامه خود مي گنجانند کمک به امر تحقيق و پژوهش باشد. در اينجا بايد براي نمونه اشاره کنيم در جدولي که مربوط به سهم سرمايه گذاريهاي مختلف در امور تحقيقاتي مي باشد آمده است که سهم صنايع و مؤسسات وقفي و غير انتفاعي و خيريه بر سرمايه گذاري بر تحقيقات و توسعه در يکي از کشورهاي غربي در سال 1993 خيلي بيشتر از کمک هاي حکومت فدرال در اين خصوص است و در اين ميان مؤسسات غير انتفاعي (وقفي خيريه) بالغ بر 2/9 ميليارد دلار براي تحقيقات و توسعه سرمايه گذاري نموده اند که 1/5 ميليارد دلار آن براي تحقيقات پايه بوده است. (فصلنامه رهيافت، 1375) ملاحظه مي شود که نقش وقف و خيريه ها بسيار گسترده است.

حال ببينيم ما در کشورهاي مسلمان خود چقدر از اينگونه وقف ها براي چنين مصارفي داريم؟ آيا وقت آن نرسيده است که به خود بياييم و با احياي سنت حسنه وقف زمينه هاي پيشرفت علمي و توسعه کشورهايمان را فراهم سازيم؟ به هر حال مردم نبايد نقش خود را در اينگونه امور فراموش کنند و همه چيز را از دولت بخواهند چون امکانات دولت محدود است و به تنهايي نمي تواند پاسخگوي همه نيازهاي جامعه باشد، تعاون و همدلي و همکاري مردم بسيار مؤثر است و وقف يکي از بهترين و پايدارترين مصاديق تعاون است.

وقف مي تواند راهگشاي حل مسائل و مشکلات و نيازهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و مذهبي جامعه باشد اما تأکيد بيشتر ما بر امر توسعه علمي و تحقيقاتي از طريق وقف و بنيادهاي وقفي به منظور رسيدن به توسعه اي پايدار است. زيرا اگر قرار باشد ساختمان توسعه همه جانبه کشورمان شکل بگيرد بايستي به پايه و اساس و فونداسيون آن توجه کامل نماييم که دوام و بقاي آن را تضمين کند. والا کارهاي روبنايي و ظاهر سازي و مونتاژ کاري و... ممکن است ظاهر پيشرفته اي به ما نشان بدهد ولي دوامي ندارد و براي هميشه ما را وابسته به ديگران نگاه مي دارد و چاره ساز نيست. با نگاهي به کشورهاي پيشرفته و توسعه يافته مي يابيم که فقط توسعه و توليد علم و دانش و انجام پژوهش هاي بنيادي مديريت صحيح در آن جوامع توانسته زمينه ساز اصلي توسعه آنها باشد زيرا کشورهاي اسلامي علي رغم معادن و منابع عظيم خدادادي و مواد اوليه اي که در اختيار دارند به دليل نداشتن علم و تکنولوژي لازم و کمبود نيروي انساني ماهر و متخصص آنها را با کمترين قيمت به کشورهاي پيشرفته صادر مي کنند، و برعکس کالاهاي ساخته شده از همين مواد را با بالاترين قيمت ها از همان کشورها خريداري مي نمايند.

لذا علم و تکنولوژي (با حفظ اصول و ارزشها) زمينه ساز اصلي توسعه است و اگر قرار است کشوري پيشرفت کند چاره اي ندارد جز اينکه به علم و دانش بهاي لازم را بدهد و به آن به صورت مسأله حاشيه اي نگاه نکند. با در نظر گرفتن اين نکات است که ما در اين مقاله بيشتر به مسأله بنيادهاي وقفي علمي و تحقيقاتي پرداختيم چون اين امر يک موضوع ريشه اي است. با عنايت به موارد فوق وقف که به عنوان يکي از مهمرين ابزارهاي حمايت کننده از پژوهش و پژوهشگران به منظور رسيدن به توسعه علمي و اقتصادي در جوامع اسلامي به خصوص در دوران شکوفايي تمدن اسلامي بوده است امروزه نيز بايستي دوباره نقش اصلي خود را ايفا کند. چنانچه مشارکت مردمي در قالب سنت حسنه وقف به طور گسترده در خدمت پژوهشگران و نهادهي پژوهشي و تحقيقاتي و در نتيجه توسعه و توليد علم و دانش و تکنولوژي در سطح جامعه قرار گيرد و به عنوان يک بازوي توانا به کمک دولت بشتابد ديري نخواهد پاييد که شاهد پيشرفت و توسعه کشور در تمام زمينه هاي مختلف خواهيم بود. انشاءالله.

نویسنده:سيد حسين اميدياني‏

منابع: 

سایت راسخون (منبع اصلی مقاله ذکر نگردیده است - احتمالا از فصلنامه وقف ميراث جاويدان می باشد)